تبليغاتX
عاشقانه های من
عاشقانه های من
اشعار کوتاه,دل نوشت, تصاویر,همه چیز از همه جا
به محدوده ي نامحدود قلب هستي خوش آمديد
|+| نوشته شده توسط هستی در شنبه نهم مهر 1390 ساعت 17:7 |

..//../////
مولانا!
برای نسل امروز
نی نه!
گیتاربرقی و تبل و جاز
از جدایی ها شکایت می کنند و
می رقصانند!!!
|+| نوشته شده توسط هستی در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 15:53 |

./././
گاهی می خواهم خودم را حدس بزنم
می خواهم خودم را حرف بزنم
برای وقت هایی که عاصی لحظه های یکنواخت می شوم . . .
|+| نوشته شده توسط هستی در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 15:50 |

استاد
گاهی برای خودم استاد می شوم
و به خود درس اندیشیدن میدهم
ولی می آموزم که
اندیشه ام را
نباید باور کنم
در زمانی که...
فکرم مال خودم نیست
|+| نوشته شده توسط هستی در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 15:49 |

....///
آفتاب باش و بتاب

بی آنکه طلب کنی

محبت را ،

نثار کن .
|+| نوشته شده توسط هستی در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 15:48 |

////....
جاذبه را پیمودیم
واپسین لحظه ی مسدودهبوط
وسوسه را دست تو چید
در سحرگاه سقوط
افتادیم آن دم
همچو سیبی از چشمان درخت...
|+| نوشته شده توسط هستی در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 15:47 |

///////
امشب تورا به یک جشن
دعوت خواهم کرد
زیباترین جامه ات را
بر تن کن
امشب تورا به یک جشن
دعوت خواهم کرد
بوسه ای از لبانت ،
برای من غنیمت کن
|+| نوشته شده توسط هستی در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 15:46 |

......
كاش آنروز كه بانوي زمان مي زادم
دست در دست سكوتي ابدي مي دادم
باورم نيست خدا ؛ زندگي ام يعني اين؟
من که نا خواسته در دام وجود افتادم
|+| نوشته شده توسط هستی در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 15:40 |

...
هیچ وقت
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند
|+| نوشته شده توسط هستی در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 15:36 |

بیراهه
بیراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و می کشید
زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت
|+| نوشته شده توسط هستی در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 15:35 |